هذا قتیل خامنه ای پیر می فروش

جانم فدای طلعت آن  پیر می فروش

                                                        آن باده ریز خانه مستان باده نوش

مُلک و مَلک به زیر عبایش پناه گیر

عالم به غمزه خم ابروش در خروش

بال شکسته دوجهان راست دست او

شه پر ، پناه گاه ، علمدار ، عیب پوش

هر آنکه در ره او نیست مبتلا

گوئید دم فرو برد و از سخن خموش

مستان عالمند ملازم به درگهش

چون صاعقه است هرسخنش تا کند سروش

رندان قدح بدست ، به درش ناز می کشند

آباد می کند دل ما را جمال و روش

یوسف به بند می کشد او با نگاه ناز

مجنون به یوق می برد او با شمیم و بوش

لیلی به غمزه نگهش می رود ز حال

عالم رود ز حد کمالات او زهوش

آقای آب و آینه و ماه و اطلسی

صاحب لسان و منقبت و فوق هر سروش

مانند نوح ، کشتی جان راست ناخدا

همچون خلیل ، آتش عالم کند خموش

آقای آفتاب و ولی قدح به دست

بر خستگان راه طریقت قدح بنوش

بر سنگ قبر من بنگارید این سخن

هذا قتیل خامنه ای ، پیر می فروش

 

شاعر : محمد علی رضاپور

/ 3 نظر / 23 بازدید
میثم

سلام لینک شدید جنبش دانش آموزی ساری ممنون

میثم

سلام خیلی خوب گزارش برنامه های مدرسه رو بذارید

میثم

سلام احسنت . خداقوت منتظر مطالب خوب شما هستیم